![]() |
![]() |
|
| در کتاب گناهان کبیره برای انسان چه گناهی سراغ داری که بزرگتر از تکرار تجربه هایش باشد؟ |
|
من
می کشمت ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 23:11 توسط مصطفا صبوری |
|
|
می خواهم در تو قرار بگیرم. مثل مهره در مجاری مار مثل دشنه در مجاری دل! با موهایت از خانه بیرون بیا آن لباس ترکمنی ات را هم بپوش و آن ساق های از راه به در شده که خدا می داند زخم بر دل کدام کوچه می گذارد امروز!؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 21:29 توسط مصطفا صبوری |
|
|
چند سال آزگار تو مثل خاموش بودی ؟ و دیروز چندمین روز بی دردسر از ایام بوسه های تو بود ؟ حتمن به یاد داری که چگونه اوج را گرفتی از من وقتی از تمام سوراخ های تنم اندامت را نفس می کشیدم. چه سخت بود دریغ نرمینه هایت از من چه سرخ بود مسیر گونه هایم از تو وای بر مسلمانان! که هلال حلال دهانت را بر من حرام می کنند این دین فروشان هرزه / که لرزه بر اندامشان از چشم حوریان زمینی می افتد . حالا هم این اشتیاق را واگذار می کنم به تو که کرکره ی اندامت را پایین نمی کشی به تو که قبض روحم را گم کرده ای ! و دیگر هم فکر نخواهم کرد دیروز چندمین روز بی دردسر از ایام بوسه های تو بود.
تهران . تیر ۸۵ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 11:37 توسط مصطفا صبوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آه...چه خسته ام از همه ی این ناقصان که وجودشان بی چون و چرا باید حادثه ای بزرگ شمرده شود! آه...چه خسته ام از شاعران! جان شاعر تماشاگر می خواهد . اگر چه گاو میش باشد! اما من از این جان به تنگ آمده ام و می بینم روزی را که خود نیز از خویش به تنگ آمده باشد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسیحا برزگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|