![]() |
![]() |
|
| در کتاب گناهان کبیره برای انسان چه گناهی سراغ داری که بزرگتر از تکرار تجربه هایش باشد؟ |
|
کودک که بودیم نمی دانستیم توپ را شوت می کنند یا شلیک !؟ بزرگ شدیم و با دستان رو شده گل یا پوچ بازی کردیم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 10:37 توسط مصطفا صبوری |
|
|
باز هم کوتاهی کردم: ۱. چکیده شدم از پستان آسمان وقتی که خشک بود حالا تشنه ام به خون حضرت عباس باور کن!
۲. بی شباهت نیستم به آنتن از روزی که چند کلاغ بر شانه های نحیفم نشسته اند گیرنده ی بوسه هایم دیر عمل می کند.
۳. حدس می زنم قبلن هم شما را دیده ام تا مطمئن نشوم چشم هایم را باز نمی کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 9:4 توسط مصطفا صبوری |
|
|
بوسه های تو کافور بود من، تازه می خواستم زندگی کنم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 11:13 توسط مصطفا صبوری |
|
|
این روز ها سرگرم فراهم کردن مقدمات انتشار مجموعه ی الکترونیکی شعر هایم هستم! و اما شعر :
۱. دوستت دارم دروغ نیست اگر نه تا به حال هزاران بار به زبان می آوردمش.
۲. آشی که برایمان پخته اند یک وجب روغن کم دارد من به آشپزخانه ایمان ندارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 22:38 توسط مصطفا صبوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آه...چه خسته ام از همه ی این ناقصان که وجودشان بی چون و چرا باید حادثه ای بزرگ شمرده شود! آه...چه خسته ام از شاعران! جان شاعر تماشاگر می خواهد . اگر چه گاو میش باشد! اما من از این جان به تنگ آمده ام و می بینم روزی را که خود نیز از خویش به تنگ آمده باشد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسیحا برزگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|